EQTEDAREMELLI WEEKLY

  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size

سیاست

E-mail Print PDF

برای حمایت از طالبان؛ غرب و پاکستان در یک سنگر

 

افشای اسناد محرم پنتاگون از سوی سایت انترنتی«ویکی لیکس» گمانه های زیادی را در قسمت چگونگی مبارزه با تروریزم و صادق بودن کشورهای مدعی این مبارزه، در پی داشته است. بیشتر گمانه ها، براین مساله تاکید می روزند که شکبه های استخباراتی کشورهای غربی، به ویژه سازمان اطلاعات مرکزی امریکا یا سازمان سیا، از همکاری های کشورهای همسایه افغانستان با مخالفان مسلح با خبر بوده اند؛ اما خود را به بی خبری زده و نخواسته اند؛ تا از تبانی کشورهای همسایه، به ویژه پاکستان و سازمان استخبارات نظامی این کشور با شبکه های هراس افگن، پرده بردارند و آن را، مهار نمایند.

 

شماری از نمایندگان مجلس افغانستان بدین باور اند که حمایت سازمان استخبارات نظامی پاکستان از گروه طالبان، غیر قابل کتمان است و نیز، حرکت های دو پهلوی کشورهای غربی در قبال افغانستان و آنچه که روند مبارزه با تروریزم خوانده می شود، تامل برانگیز است و درک اهداف اصلی کشورهای غربی در افغانستان و منطقه، چندان هم ساده نیست.

 

مهندس محمد عاصم؛ نماینده مجلس، بدین باور است که حمایت مستقیم و غیر مستقیم پاکستان و سازمان جاسوسی این کشور از طالبان و دیگر گروه های سیاسی – نظامی – مذهبی در افغانستان، از دید شبکه های استخباراتی کشورهای غربی پنهان نبوده و این پنهان کاری، بر می گردد به سیاست های آشکار و پنهان کشورهای غربی، به ویژه ایالات متحده در قبال افغانستان و منطقه.

 

وی، در پاسخ به این پرسش که اگر پاکستان با آگاهی شماری از کشورهای غربی، به ویژه ایالات متحده ازجریان های هراس افگن در افغانستان حمایت کرده باشد، این امر در افکار عمومی کشورهای غربی، «افت اعتماد سیاسی» را برای دولت هایشان در پی نخواهد داشت؟ می گوید: «من به یک موضوع می خواهم اشاره کنم. در سال 1992 میلادی معاون وزیر خارجه ایالات متحده بحث طالبان و عمل کردهای آنان را، مرتبط به مسایل داخلی افغانستان دانست و تاکید کرد که حمایت یا عدم حمایت پاکستان از طالبان، به سیاست ها و پالیسی های این کشور ربطی ندارد و برای امریکا، یک امرقابل توجه نمی باشد. این گفته ها یکی از سندهای مهم است و ایالات متحده از ابتدا، از تمام مسایل آگاهی داشت و برخی تحرک ها در مبارزه با تروریزم و القاعده که به گونه‏ی مستقیم منافع آنان را زیر سوال نمی برد، در عین حال جریان این تحرک ها را حمایت می کند و در مجموع، سیاست دو پهلو در تمام قضایا بازی می نماید.»

 

به تصریح آقای عاصم، این نخستین باری نیست که قضایایی از این دست، افشا شده باشد. اسناد تاریخی نشان می دهد که بارها، چنین رویدادهای اتفاق افتاده؛ اما چند روزی در مورد حرف های بوده و سپس، فراموش گردیده است. دولت های مانند دولت ایالات متحده، همواره به چنین مواردی دست می زنند و ممکن است در آینده نیز، (افشاگری های از این گونه) تکرار گردد.

 

بر بنیاد گفته های این نماینده مجلس، حکومت افغانستان، به دلیل ضعف ها و ناتوانایی های که دارد، واکنش لازم را در این افشا گری مستند، از خود نشان داده نتوانست و در قالب جریان کج دار و مریز قرار گرفته و آهسته آهسته، پیش خواهد رفت و با در نظرداشت قوت و اعتبار سیاسی خود، از خود واکنش نشان می دهد نه آنچنانی که لازم است و از کنار برخی مسایل، نادیده خواهد گذشت.     

 

آقای عاصم، خواهان تغییر در ساختار نظام است و می گوید که ساختار نظام کنونی با رهبری که در راس اش قرار دارد، نمی تواند جواب گوی مواردی این چنینی باشد و در صورت تغییر در ساختار نظام و تغییر در رهبری کشور، شاید برخورد بهتری با این گونه قضایا صورت گیرد.

 

ملالی اسحاق زی؛ یکی دیگر از نماینده های مجلس، ضمن ابراز نگرانی از سیاست های مبهم و چند پهلوی کشورهای غربی در قبال مساله و روند مبارزه با تروریزم در افغانستان، تاکید می کند که همکاری پاکستان با طالبان و دیگر گروه های تروریست بدون هماهنگی امریکا، امر نامحتملی است.

 

وی می گوید: «این همکاری با آگاهی کشور های غرب، به ویژه ایالات متحده امریکا صورت گرفته است. زمانی که راهبرد برای افغانستان در روشنی دیدگاه پاکستان ساخته می شود، چگونه می شود حمایت این کشور را از طالبان دور از چشم امریکا دانست ونیز، پس از رفتن انتخابات ریاست جمهوری به دور دوم، یک سلسله نشست های میان غربی ها و مقام های پاکستانی صورت گرفت و ملاحظاتی که در قسمت آقای کرزی داشتند، وی روی کار آمد.»   

 

به تصریح این نماینده مجلس، مردم افغانستان از بازی دوگانه‏ی کشورهای غربی نگرانی جدی دارند و تا هنوز، نبرد با تروریزم نتوانسته استقامت یابد و چشم دید مردم مناطق نا امن کشور این است که طالبان، از سوی پاکستان و غربی ها، تمویل و حمایت می شود و افغانستان، قربانی هوس های غربی ها و کشورهای منطقه است. 

 

به باور خانم اسحاق زی، طالبان گروه کوچکی است؛ اما نکته سوال برانگیز این است که بیش از چهل کشور درگیر نبرد با تروریزم، چرا نمی توانند این گروه را درهم بکوبند؟ مردم افغانستان به این مساله پی برده اند که در پشت نبرد با تروریزم، اهداف دیگری وجود دارد و حکومت آقای کرزی برای رسیدن به ثبات، به جای گفت و گو با طالبان، چرا با نهادهای مدنی، جریان های سیاسی و نهادهای مدافع حقوق بشر، به ویژه حقوق زنان، وارد گفت و گو نمی شود؟ 

 

به باور وی، موضع گیری حکومت افغانستان، در قبال مداخله های عریان پاکستان و همکاری این کشور با طالبان، تاسف برانگیز است؛ زیرا حکومت آقای کرزی هنوز بر طبل دوستی با پاکستان می کوبد؛ در حالی که این کشور، برای ایجاد تنش و چالش در افغانستان برنامه ریزی می کند و رهبران طالب و القاعده در این کشور حضور دارند.  

 

دیدگاه

 

پاکستان؛ همچنان حامی درجه‏ی یک طالبان!

 

افشای هزاران سند محرمانه‏ی ارتش ایالات متحده‏ی امریکا توسط سایت «ویکی لیکس» گذشته از ایجاد ده ها پرسش در مورد چگونگی و کیفیت افشای این اسناد و خبرهای طبقه بندی شده به رسانه ها، به پرسش هایی نیز پاسخ واضح و روشن داد. پاسخ هایی که بدون تردید در راهبرد جنگ علیه تروریزم تاثیرعمیق و ماندگاری به جای می گذارد.

 

یکی از مواردی که در اسناد افشا شده، تاکید صورت گرفته، نقش نیروهای مسلح کشورهای خارجی، مثل ناتو و ایالات متحده‏ی امریکا درباره‏ی میزان و چگونگی تلفات غیرنظامیان در جنگ جاری در کشور است.

 

 اسناد افشا شده، بیان گر این واقعیت است که میزان تلفات ملکی در عملیات نیروهای خارجی چندین برابر میزانی است که از سوی این نیروها به رسانه ها و افکار عامه‏ی مردم داده شده است.

 

افزایش تلفات غیر نظامیان، مبتنی بر هر استدلال و منطقی که باشد دو پی آمد را به دنبال خواهد داشت. اول اینکه وجهه‏ی مبارزه با تروریزم نیروهای درگیر در افغانستان به شدت آسیب می بیند و پایبندی آنها به اصل حفاظت از جان افرادی که هیچ نقشی در عملیات نظامی ندارند را با چالش و پرسش های جدی مواجه می کند.

 

 دوم بر فرض غیر عمدی بودن این تلفات؛ این گزارش ها دقت منابع اطلاعاتی این نیروها از محل تجمع، اختفا و فرماندهی گروه مخالف مسلح را در حد غیر قابل اعتمادی پایین می آورد. منابعی که نباید نیروهای غربی با اعتماد به آنها سبب تلفات افراد ملکی به این پیمانه و گستردگی می گردید.

 

نکته‏ی دیگری که به نظر می رسد در امر مبارزه با تروریزم، مساله‏ی حیاتی است و در بیش از 130 سند افشا شده به صراحت به آن اشاره گردیده، نقش پاکستان در تمویل، پشتیبانی سیاسی- نظامی و فراهم نمودن راهبردهای سیاسی، نظامی، طالبان است. این اسناد نشان می دهد که پاکستان همچنان حامی درجه‏ی یک طالبان در منطقه بوده و مسوولیت بازسازی تشکیلاتی و فراهم آوری تسهیلات تسلیحاتی این گروه نیز به دوش پاکستانی ها است.

 

پرسش اصلی این است که حمایت وسیع و گسترده ی طالبان و به ویژه گروه تندرو حقانی، که مسوول بیش تر عملیات انتحاری در کشور شناخته شده، به دور از چشم غربیها و به خصوص ایالات متحده‏ی امریکا صورت گرفته و یا اینکه امریکایی ها در جریان تمام مراحل بازسازی، تجهیز و گسیل طالبان در میدان های نبرد و اقدامات پاکستانی ها درباره‏ی سوء قصد به جان رهبران افغانستانی، بوده اند. اسناد افشا شده ظاهرا به این امر تاکید می ورزد که نیروهای غربی از نقش پاکستانی ها و به خصوص ISI درباره‏ی احیای مجدد طالبان بی خبر نبوده اند.

 

در هر صورت، چه فرضیه‏ی بی خبری نیروهای استخباراتی غربی ها از نقش پاکستان را بپذیریم و چه اینکه احتمال در جریان بودن آن ها از فعالیت ISI در احیای دوباره‏ی طالبان مورد قبول باشد، این پرسش بی جواب می ماند که تا چه حد نیروهای غربی در باره ی مبارزه با تروریزم صادق و متعهد اند؟

 

وقتی گزارش هایی از چگونگی نقش پاکستان به وزارت دفاع امریکا و پنتاگون می رسد به این مفهوم است که زیگنال های استخباراتی در این مورد وجود داشته. سکوت غربی ها در قبال نقش منفی پاکستان، در امر مبارزه با تروریزم به چه معنا است؟ آیا واقعا غربی ها خواهان ختم معضلی به نام « طالب در افغانستان» است و یا اینکه قرار است این منطقه از جهان همچنان بحرانی نگهداشته شود. اگر فرضیه‏ی دوم را بپذیریم بحث دیگری مثل مبارزه با فساد، مواد مخدر، حکومت قانون و... مباحث فرمالیته و در جهت فریب افکار مردم افغانستان سناریو نشده است؟

 

شهر وندان کشور، پس از افشای این اسناد خواهان تغییر بنیادی در تعامل با پاکستان اند. پاکستان باید تاوان کج روی ها و سیاست مداخله گرانه ی خود را بپرازد، در غیر این صورت مردم افغانستان باور خود را در رابطه به اهداف کشورهایی که با داعیه‏ی مبارزه با تروریزم وارد کشور شده اند از دست می دهند و پی آمد زیان بار آن برای هیچ کسی قابل پیش بینی نیست.

 

واگذاري تامين امنيت؛ آزمون دشوار

 

در نشست بين المللي كابل ریيس جمهور كرزي وعده سپرد كه نيروهاي امنيتي كشور تا سال 2014 توان تامين امنيت سراسري افغانستان را پيدا خواهند كرد. به نظر آگاهان امور اين وعده به صورت قطعي بدور از حقيقت بوده و ظرفيت هاي ارتش و پوليس ملي كشور در وضع كنوني بسي ناقص تر از آن است كه بتواند چنين وظيفه یي را به صورت قطعي در يك تاريخ مشخص به عهده گيرد.

 

اما رییس جمهور كرزي براساس ناگزيري هايي كه در چهارچوب حيات سياسي اش مطرح است، اين وعده را به جامعه ي جهاني سپرده، درحالي كه خود آگاه است كه چنين وعده‏یی با شرايط كنوني نيروهاي امنيتي ملي سازگاري ندارد.

 

تاكنون تنها براي آموزش و تجهيز ارتش ملي كشور چيزي در حدود 17 ميليارد دالر سرمايه گذاري شده و قول مساعدت 16 ميليارد دالر ديگر نيز ازجانب ايالات متحده امريكا به اين نهاد نظامي داده شده است. اين درحالي است كه ارتش ملي به لحاظ ساختاري و فني دچار مشكل‏ها و نقيصه هاي بي شماري است كه رفع اين نقيصه ها تا چهار و نيم سال ديگر مشكل به نظر مي رسد. ساختار ارتش ملي كشور به دليل محدوديت هاي خاص توازن قومي دچار تزلزل بوده و در بسا مواردي اين ملحوظ موجب شكست هايي در رعايت شايستگي در ارتش ملي كشور مي گردد. در پست هاي كليدي تقرر افراد برحسب رابطه هاي درون قومي صورت مي گيرد نه براساس ضابطه هاي مسلكي و در ساختار پايين نيز از ولايت هاي نا امن كه ساكنان آن از يك قوم خاص نمايندگي مي كند، اندك است. چون آنان مي هراسند از اين كه اگر شامل ارتش ملي كشور شوند، جان شان در خطر افتاده و مورد تهديد قرار مي گيرند. حكومت نيز توانايي صيانت از حقوق اين افراد را ندارد. وجود افراد نفوذي در درون اردوي ملي و مشكل‏های به بار آمده از اين ناحيه نيز غير قابل انكار است. هر ازچند گاهي يك عمل غير منتظره از جانب يك عضو ارتش صورت مي گيرد كه هركدام در جاي خودش تكان دهنده است.

 

از سوي ديگر نبود انگيزه ي ملي در افكارداوطلبان ارتش و پوليس باعث شده است تا با وارد شدن اندك فشار بر آن ها، فرار را بر قرار ترجيح داده شده و صف نيروهاي نظامي از اين نيروهايي روي شان سرمايه گذاري شده است، خالي گردد. در واقع در ميان افراد ارتش و پوليس بيش از آنكه حس وطني و احساس ميهن دوستي حاكم باشد، انگيزه هاي تامين معيشت و كسب پول مطرح است. اين روحيه باعث مي گردد كه اعتماد لازم نسبت به اين نيروها در ميان شهروندان نبوده و به كارايي آنان اميدواري چنداني نباشد. گزارش منتشر شده از وجود صدها نفر معتاد در صفوف پوليس ملي تكان دهنده و هشدار دهنده بود. بنابراين، پوليسي كه خود آغشته به فساد و معتاد به مواد مخدر است، چگونه مي تواند در مقام تامين امنيت پايداري و مقاومت داشته باشد؟ 

 

اين درحالي است كه نيروهاي امنيتي كشور تنها به فراهم آوري امنيت كامل پايتخت در زمان برگزاري نشست كابل مي نازند. اما همين نيرو از تامين امنيت در ولايت هاي همجوار كابل عاجز است. در بسياري از فرمانداری هاي كشور تعاملي ميان نيروهاي مسلح مخالف و پوليس محلي صورت مي گيرد كه «هردو به همديگر كاري نداشته باشند.» و در چند قدمي فرمانداری با وجود گروپ هاي موظف پوليس، قتل و ترور و جنايت صورت مي گيرد.

 

اين ها ابهام هاي نگران كننده اي اند كه بايد تا چهار سال ديگر رفع شده و براي محو آن از ساختار فكري نيروهاي امنيتي اقدام هاي جدي و كارسازانه صورت پذيرد.

 

از جانب ديگر، نيروي هوايي ارتش ملي به تجهيزهای فني و هواپیماهای جنگي و دفاعي زيادي نيازد دارد كه فراهم آوري اين تجهيزها در مدت زمان كوتاه غير ممكن به نظر مي رسد. هر چند فراهم آوري اين تجهيزها در كوتاه مدت ممكن است، اما آشنايي دقيق و كامل به نحوه ي استفاده از اين تجهيزها نيازمند يك فرصت طولاني مي باشد. فرصتي كه چهارسال براي آن كم و ناكافي است.

 

هرچند گفته مي شود كه در سال 2014 نيروهاي نظامي خارجي حالت يك چتر حمايتي را خواهند داشت كه در پايگاه هاي خارجي از شهر اقامت گزيده و در صورت نياز به كمك نيروهاي داخل خواهند شتافت؛ اما نبايد از ياد برد كه اگر نيروهاي امنيتي كشور اين مسووليت خطير در سال 2014 را به خوبي اجرا نتوانند، چشم انداز آن در دراز مدت بر روحيه ي اين نهادها و افكار عمومي بسيار گران و ناگوار تمام خواهد شد.

 

پس بهتر اين بود كه آقاي كرزي نبايد سنگ بزرگ تر از زورش را برمي داشت. حال كه چنين كاري را انجام داده بايد به پاي اجرايي ساختن آن تلاش هاي بسياري صورت گيرد تا بار ديگر صحنه ي سياسي – نظامي در كشور منجر به قرباني شدن اعتماد ملي و از بين رفتن روحيه ي اعتماد به نفس در صفوف نهادهاي امنيتي كشور نگردد.

 

به هرصورت، هر افغان اين آرزو را دارد كه روزي امنيت كشورش توسط نيروهاي خودي تامين گردد، اما اين مساله براي هرشهروند افغان غير قابل تحمل است كه شاهد به هدر رفتن ميليون ها دالر سرمايه گذاري بر نهادهاي امنيتي باشد.

 

بنابراين، بايد بيش‏تر از هرچيز ديگر براي ايجاد يك روحيه و احساس وطن دوستي در ميان افراد ارتش و پوليس ملي كشور سعي وافر صورت پذيرد. اين مهم، خواهد توانست نيروهاي امنيتي كشور را با كم ترين تجهيزهااستوار نگه داشته و در مقابل ناامني هاي فزاينده پايدار و مقاوم ثابت سازد. اما متاسفانه اجرايي شدن اين امر مهم در وضع كنوني و با دولتمردان فعلي امر محال و دور از انتظار مي باشد.

 

پیش درآمدی بر جغرافیای سیاسی افغانستان مشارکت ملی

 

وقتی مردم و زمامداران یک جامعه از ارزش های اصیل اجتماعی همچون عدالت، قناعت، ایثار، ساده زیستی و... عدول کرده، به تجمل گرایی، ثروت اندوزی و مقام پرستی روی می آورند، « سرمایه سالاری » به ارزش تبدیل می شود و زمینه مسابقه‏ها و رقابت های ناسالم یعنی فساد اداری و فساد سیاسی برای تحصیل ثروت و قدرت از هر جهت فراهم می شود. اولین و بدترین نتیجه چنین وضعی، کاهش روحیه مشارکت عمومی و رو به ضعف گذاشتن وفاق ملی در بین آحاد مردم است. از این رو، رواج روحیه ساده زیستی، همگام بودن با مردم، پرهیز از اشرافی گری و در خدمت مردم بودن و در یک کلام دوری زمامداران از مفاسد اخلاقی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، از عواملی هستند که در ایجاد و استحکام وفاق و مشارکت عمومی و نیز در تداوم آن بسیار مفید و کار سازند. 

 

بدون شک در ایجاد و تداوم مشارکت ملی، وجود انسجام ملی و وفاق اجتماعی و هم بستگی میان مسوولان و کافه مردم، حتمی و ضروری است. چنان که در دوران جهاد مقدس ملت مسلمان افغانستان، وجود وحدت و وفاق بین مردم و رهبران جهادی زمینه هر نوع مشارکت لازم را مهیا کرده بود. اما بعد از پیروزی، ایجاد شکاف میان رهبران جهادی و مردم به دلیل تعصب‏های مذهبی، تبعیض‏های قومی و گرایش‏های سمتی، و نیز بر اثر قدرت طلبی و تجمل گرایی مسوولان، فراموش شدن مردم مظلوم، مجاهدان و خانواده های شهدا، معلولان و معیوبان و همچنین عدول از عدالت و تقوی، در هر یک از مراحل آن، میزان مشارکت عمومی را در تحقق بخشی به اهداف خرد و کلان اجتماعی بعد از پیروزی جهاد مقدس کاهش داد.

 نتیجه این شد که ثمر تلاش مجاهد مردان و جهاد مقدس مردم افغانستان، ثمر خون پاک و مقدس شهدا، اشک مادران، بیوه زنان و یتیمان بر اثر بی کفایتی و بی لیاقتی برخی از رهبران جهادی مفت و ارزان به دست تکنوکرات های آسوده طلب و غربزدگان فرصت طلب افغان بیفتد و قدرت، حکومت و حاکمیت مملکت را غربی ها به دست بگیرند که این امر اندک اندک سبب نارضایتی مردم از حکومت داران فعلی گشته و به موازات رشد نارضایتی میان مردم و مسوولان، کم و کیف همکاری و مشارکت آن ها با مسوولان در تعقیب اهداف اجتماعی دچار بحران خواهد شد؛ زیرا مسوولان غرب گرای فعلی کشور با تطبیق اقتصاد بازار و حمایت از خصوصی سازی، تمام سرمایه و ثروت کشور را در انحصار خود یا حلقه‏های مافیایی وابسته به خویش درآورده و فاصله طبقاتی ثروتمند و فقیر را در افغانستان به وجود آورده اند. این امر سرانجام به شکست طرح های در دست انجام و در نتیجه باعث بروز بی اعتمادی بین ملت و دولت و سرانجام سستی پایه های نظام و از هم گسیختگی آن انجامیده و جامعه را باز به طرف آنارشیزم و استبداد سمتی و ستم ملی خواهد کشانید.

 

از آنجا که عدالت، اصلی ترین عامل سامان یابی زندگی اجتماعی بشر است، همیشه مورد توجه و آرزوی تمام بشریت بوده است. عدالت به هر میزان که عملی شود، از مصادیق و کمیت تبعیض های اجتماعی، قضایی و فرهنگی و تعصب‏های قومی، مذهبی، زبانی و سمتی کاسته شده و زمینه همدلی و همگرایی توده های مردم فراهم خواهد شد. اگر در ماهیت سه موضوع فقر، فساد و تبعیض که مهم ترین گرفتاری های بشر معاصرند، دقت شود، به خوبی معلوم خواهد شد که این سه موضوع در فقدان عدالت اجتماعی ریشه دارند. مبارزه با مصادیق تبعیض و پدیده های ناهنجار چون فساد، ارتشاء، بی قانونی و... وحدت و هم گرایی آحاد جامعه را بیشتر و مستحکم تر می سازد. در آموزه های دینی نیز بر موضوع عدالت گستری تاکید فراوان شده است. حضرت علی(ع) می فرماید: «عدالت برپا دارنده مردم و زیور حکم رانان است.» آن حضرت در جای دیگری می فرماید: «خداوند پاک، عدالت را برپا دارنده مردمان و مایه دوری از حق کشی ها و گناهان و وسیله آسانی و گشایش برای اسلام قرار داده است.

 

با توجه به اهمیت وفاق و هم‏بستگی ملی در جامعه، توجه به راهکارهای افزایش هم‏بستگی و مشارکت ملی ضروری است. برخی از این راهکارها چنین است:

 

افزایش آگاهی: بالا بردن سطح آگاهی افراد جامعه در زمینه اهداف فردی و اجتماعی و توان و ظرفیت موجود، زمینه را برای وفاق و مشارکت فراهم تر می سازد. چیزی که حاکمان و دولتمردان افغان همیشه از آن در وحشت و هراس بوده و به شکل های مختلف از ایجاد آن جلوگیری کرده اند ولو به قیمت به راه انداختن اختلاف‏های داخلی و خانه جنگی ها و یا حداقل به راه انداختن رقابت های منفی بین اقوام ساکن در افغانستان و مصروف ساختن مردم به اختلاف‏ها و نزاع های قومی و فرقه‏یی تا مردم به برادر کشی و اختلاف‏های احمقانه مصروف گشته و مبادا که با حقوق مدنی و انسانی خویش آگاه گردند و از دولت و حکومت حقوق مشروع خویش را مطالبه نمایند. 

 

تاکید بر عناصر مشترک فرهنگی: اگر بپذیریم که در هر جامعه، فرهنگ عامل تعیین کننده و مهمی در شکل گیری، انسجام اجتماعی و هم بستگی ملی و سبب ایجاد علاقه در مشارکت ملی است، در جوامع دارای خرده فرهنگ ها، تاکید بر عناصر مشترک فرهنگی بسیار کارساز است. ولی در افغانستان حکومت ها همواره خرده فرهنگ های یک قوم و یک طبقه خاص را با پسوند ملی بالای سایران تحمیل کرده اند. درست همین تحمیل کردن و به زور چیزی را بالای مردم قبولاندن باعث شده تا مردم دچار حساسیت گشته و از پذیرش اشتراک‏های فرهنگی نیز سرباز زنند. از قبیل مصطلح‏های ملی، زبان ملی، اتن ملی، بابای ملت و... و برعکس فرهنگ های اصیل، ریشه دار، باستانی و تاریخی ( جشن نوروز و مراسم جهنده بالای حضرت علی(ع)، شب برات و جشن15شعبان یا میلاد حضرت مهدی(ع)، عزاداری عاشورای حسینی)، را تخریب، تحریف و حتا توهین می کرده اند. به طوری که برخی از اقوام (هزاره ها)آن قدر مورد توهین و بی احترامی قرار می گرفتند که حتا دچار شرمندگی و خجالت می گشتند تا در پایتخت به زبان مادری و لهجه محلی خویش تکلم کنند چه رسد به این که مراسم عنعنوی خویش را آزادانه انجام دهند. ولی برعکس سگ جنگی، شتر جنگی، مرغ جنگی و...یک کار معمول و ارزشمند تقلی شده و از طرف حکومت ها هیچ ممانعت از آن ها نمی شد و امروز نیز نمی شود. یا مراسم عزاداری امام حسین(ع) که از ترس حکومت های جبار گذشته در خفا برگذار می شد را به شکل توهین آمیز به نام مراسم «چراغ کشی» معرفی و تبلیغ می کردند.

 

 امروزه نیز برخی از حلقه‏های متعصب و تنگ نظران فریب خورده داخلی هنوز اسیر همان مفکوره قدیمی باقی مانده و از روند پیشرفت، ترقی آسایش و آرامش کشور و بعضی از هم وطنان خویش دچار حسادت شده، به اشاره نفس اماره و به تحریک ممالک خارجی باز همان تهمت های ناروا، ایرادهای بنی اسراییلی و خورده گیری های خالی از منطق انسانیت را پیشه خود ساخته اند. از یک طرف داد از « مشارکت ملی » می زنند و از طرف دیگر به ارزش ها و شخصیت های مورد احترام وباورهای سایر ملیت ها بی حرمتی می کنند. طوری که با توهین و تحقیر به ارزشها، باورها و هنجارهای مردم می خواهند به زعم خودشان زمینه مشارکت ملی را فراهم سازند ولی در اصل می خواهند باز آتش جنگ های فرقه‏یی را شعله ور ساخته تا مبادا بین دو مذهب اسلامی حنفی و جعفری اخوت و بین اقوام افغانستان برادری و بین تمام سمت های افغانستان برابری برقرار گردد؛ زیرا اگر چنین شود بازار بی دینی و مقام و اعتبار بی دینان، انحصار طلبان، متعصبان و سلطه گران سرد خواهد شد و دیگر نمی توانند از جان و مال و خون و نوامیس مردم صاحب امتیاز و منفعت شوند. 

 

توجه به محوریت رهبری: با در نظر گرفتن اهمیت و نقشی که رهبر در جامعه دارد، در تمام امور محور قرار دادن رهبری و توجه کردن به رهنمودهای او می تواند به هم بستگی و مشارکت همگانی در حل مشکل‏ها و پیشبرد اهداف کمک کند. چیزی که در افغانستان جای آن همیشه خالی بوده است.  در صورتی که در برهه‏یی از زمان اشخاص زبده ، سرشناس و دلسوز با پایگاه مردمی تبارز نموده چون سید جمال الدین افغان پادشاهان انحصار طلب و رهبران قبایلی منافع خویش را در خطر دیده و سید جمال را تبعید و وادار به جلای وطن نمودند. سایر رهبران نیز همیشه از طرف حکومت ها و حلقه‏های تنگ نظر یا متهم به وابستگی بیگانه ها شده و می شوند. یا همچون شهید احمد شاه مسعود، شهید عبدالحق، شهید سیدمصطفی کاظمی و... به تیر خشم و غضب تاریک اندیشان و تنگ نظران گرفتار گشته به شهادت رسانیده شدند و  یا هم برخی از شخصیت ها متهم به دیوانگی می شوند. اما افرادی خون خوار، جبار، عیاش، خوشگذران و غافل از احوال ملت را با پسوند و پیشوندهای ملی به زور و حتا مرده اش را بالای مردم تحمیل می کنند و القاب عجیب و غریب به آن ها می دهند.

 

احیای دوباره احکام اجتماعی اسلام: توجه به مقوله‏هایی چون: امر به معروف و نهی از منکر، ایثار، تعاون و نوع دوستی و... روحیه هم بستگی را در بین توده های مردم ارتقا خواهد بخشید. چیزی که متاسفانه در جامعه افغانستان و به خصوص بعد از روی کار آمدن و غصب قدرت توسط غرب زدگان ثروت اندوز و دنیاپرست روزبروز در حال کم رنگ شدن است.

 

دست‏آوردهای گران بهایی از هم بستگی و مشارکت ملی نصیب کشور و افراد جامعه می گردد که برخی از آنها از این قرار است :

 

تقویت معنویت و اخلاق: در سایه مشارکت مردم در اجرای احکامی چون امر به معروف و نهی از منکر، زمینه ناهنجاری ها از بین رفته، بستر تحقق ارزش های اخلاقی و معنوی آماده خواهد شد. از وارد آمدن فشارها و تحمیل هزینه های اضافی بالای دستگاه های امنیتی و قضایی کشور کاسته شده و بودجه های اضافی بیهوده هدر نخواهد رفت. از طرف دیگر فساد اداری حتا در سطوح بالای رهبران از بین رفته و حد اقل با این جراتی که فعلا در افغانستان انجام و حتا به آن افتخار می شود نخواهد شد.

 

تقویت روحیه تعاون و همکاری: اساس زندگی اجتماعی بر تعاون و همیاری پایه ریزی شده است که با تحقق وفاق و هم بستگی عمومی، روحیه تعاون در افراد جامعه بالا رفته و دیگر نیازی به خیلی از موسسه‏های عام المنفعه دولتی نخواهد بود. مردم مستقیم به کمک هم شتافته و همین تماس مداوم مردم باعث ایجاد روحیه اخوت، برادری و سرانجام منجر به هم‏بستگی و وفاق ملّی می گردد.

 

حل مشکل‏ها و غلبه بر دشمنان: اگر مردم جامعه با همدیگر وفاق و همدلی داشته باشند، در برابر هیچ یک از مشکل‏ها به زانو در نخواهند آمد و بر همه دشمنانشان غلبه خواهند یافت.

 چیزی که باعث شده است تا دولت و ملت ایران را در مقابل استعمارگران و زورگویان غربی قدرت ببخشد؛ ولی ضعیف ساختن مردم و دولت افغانستان در مقابل دیگران و فعالیت گروه های تروریستی در نواحی جنوبی و شرقی کشور که سبب تلفات هموطنان بی گناه می شود همین موضوع است.

 

حفظ استقلال سیاسی و عزت بین المللی : در پرتو هم بستگی ملی و مشارکت مردم با یکدیگر، استقلال همه جانبه فراهم شده، تمام عوامل عزت بخش که مایه سربلندی مردم در جامعه اند، تحقق خواهند یافت. تثبیت، کارآمدی حکومت، ایجاد وحدت و تقویت همدلی و تداوم وفاق، از دیگر آثار ارزشمند هم‏بستگی ملی و مشارکت عمومی است که سرانجام به عزّت و اقتدار ملی می انجامد.

 

وكيل مردم بايد نماينده‏ی درد مردم باشد

 

اين ها هم نتيجه ندانم کاري ماست، تنگ نظري، انحصار و خودکامگي سبب شد که به جاي ايجاد زمينه ی رشد براي جوانان، ميدان هاي سرکوب را ايجاد کرديم و تبديل به چنارهاي بي‏ثمر شديم، اين اشتباه ما بود، در حالي که ما در اين جامعه بايد زمينه ی رشد را به وجود بياوريم، به مردم به خصوص جوانان فرصت بدهيم تا در سياست وارد شوند و کار کنند.

 

دولت هم فکر کرد حال که مردم خسته شده، چهار تا شعار مي‏دهد و همه‏ی مسايل به وفق مراد آن‏ها خواهد چرخيد. کابينه را شکل می‏دهد و افراد مورد نظر خود را از سراسر افغانستان در آن جا به جا مي‏کند، اما نه ماه مي‏گذرد و هر روز بر مشکل مردم افزوده مي‏شود. امروز مشکل اقتصادي حل نشده است، به کارشناسان دولت هم گفته‏ام که مشکل بيکاري روز به روز در داخل کشور افزايش مي‏يابد. چهار تا پل و چند تا جاده ساختيم و در آن‏ها مردم مشغول کار شدند، فکر کرديم مشکل بيکاري حل شده است. در حالي که بخشي از اين کارها به مواد مخدر برمي‏گردد و قسمت ديگر را هم بخش خصوصي کار کرده است و سبب جذب تعداد اندکي از کارگران شدند. ما کي به سمت فعاليت‏هاي زيربنايي رفتيم، به سمت کارخانه‏ها، معادن، شغل آفريني و به سمت بالا بردن ظرفيت‏هاي انساني؟ به سمت قرضه دادن، افزايش صادرات، تشويق زراعت. حتا قدم‏هايي هم که در گذشته برداشته شده بود آدم‏هاي به اصطلاح متخصص کشور، آن‏ها را در حال تعليق قرار دادند و حالا هر روز تاجران شاکي پيش من مي‏آيند که ما چه کنيم؟ من هم به ايشان مي‏گويم  كه حکومت متخصص دارد و جواب‏تان را از آن‏ها بگیرید.

 

دومين مشکل نيروي انساني است. آهنگ حرکت زياد اميدوار کننده نيست، بعضي‏ها مي‏گويند که ديگر کارگر خارجي را نياوريد؛ در حالي که وضع ظرفيت سازي را در کشور به گونه¬‏یی ساختيم که خود به خود کارگران خارجي مي‏آيند. چون ظرفيت آن را نداريم؛ به طور مثال در مکتبي که 24 هزار نفر درس مي‏خواند، يك معلم تنها ماهي 50 دالر معاش دارد و نتيجه همين مي‏شود که دانش آموزان، نيم ساعت بيش تر به مکتب نمي‏روند.

 

مساله‏ی ديگر موضوع ناامني‏ها و بدامني هاست. چند بار پيش ما آمدند و به بهانه‏ی اين که ما در جهاد و مقاومت بوديم از ما خواستند سلاح خود را تحويل بدهيم و ما هم، چنين کرديم، سلاحي را که از مناطقي مانند دره صوف و بلخاب(خواستگاه مقاومت) بود، به خاطر امنيت افغانستان تسليم داديم. اما امروز ديده مي‏شود که دوستان صلح افغانستان خلع سلاح و دشمنان مردم افغانستان مسلح مي‏شوند. هر روز که مي‏گذرد اخبار ناگواري مي‏رسد. سلاح مردم را از آن‏ها گرفتيم، در عوض امنيت‏شان را تامين نتوانستیم.

 

و اما درباره‏ی پارلمان، سه وضع وجود دارد که هر سه نگران کننده است. اول پارلمان بسيار خوب، دوم بسيار بد و سوم ميانه.

 

در مورد اول بعد از اين که نمايندگان مردم به داخل پارلمان راه يافتند، آغاز جنجال با حکومت خواهد بود. بي‏ثباتي در افغانستان بسيار زياد شده است، در حالي که نبايد اين کار مي‏شد.

 افغانستان بعد از جنگ به اعتماد و برادري ضرورت داشت، اما امروز بي‏اعتمادي بين طيف‏هاي مختلف سياسي ديده مي‏شود. پس اين پارلمان در همان آغاز با دولت جنجال مي‏کند. دولت هم اگر کوتاه نيايد ماشين اش از کار مي‏افتد و در اين کمشکش‏ها مردم قرباني مي‏شوند. دولتي که بي پارلمان در نه ماه نتوانست قدمي بردارد با وجود يک پارلمان حساب‏گر جدي چگونه راه خواهد پيمود.

 

دوم، دولت تمام اعضاي پارلمان را يک دست خريداري کند تا کل اعضاي پارلمان را در اختيار داشته باشد و هر چه دولت بگويد اين‏ها تاييد کنند. فکر مي‏کنم چنين چيزي اتفاق نخواهد افتاد؛ چرا که مردم هوشيارند و در انتخاب افراد توجه خواهند کرد. مردم به شعار توجه نمي‏کنند؛ بل به عمل توجه مي‏کنند.

 

سوم اين که دولت از همين لحظه به فکر مشاوران نادرست خود باشد و به توصيه‏ی آن‏ها عمل نکند؛ چرا که آن‏ها مشورت‏هاي بد به رييس جمهور مي‏دهند. به او مي‏گويند که وضع خوب است. دولت ا بايد به فکر تجديد نظر جدي درباره‏ی اوضاع افغانستان باشد. دولت بايد بفهمد که با اين روش‏هايي که تا کنون در پيش گرفته راه به جايي نخواهد برد. نبايد قطب بندي‏ها از آنچه است جدي‏تر شود که در آن صورت کشور با بحران مواجه خواهد شد.

 

اين جا مي‏خواهم چند نکته را بيان کنم: اول اين که براي راي دادن بين خود اختلاف نکنيد. ما از اختلاف بسيار رنج برديم. خواهشم از شما اين است که شما را به خون شهدا به هر کس راي مي‏دهيد، راي بدهيد؛ اما اختلاف نکنيد.

 

توصيه من به نامزدان محترم هم اين است که در يک رقابت سالم شرکت کنند. براي مردم باغ سرخ و سبز نشان ندهند. بيايند طرح‏ها و برنامه‏هاي خود را براي مردم مطرح کنند و آن وقت بخت خود را آزمايش کنند. و اگر هم ببازند آسمان به زمين نخواهد آمد. راه‏هاي ديگر براي خدمت هست. نبايد کساني که برنده مي‏شوند با يخن‏هاي کنده و بيني‏هاي پرخون به پارلمان بروند. اين‏ها با اين اختلاف حق کي را مي‏گيرند؟ وکيل‏هايي که امروز با هم اختلاف دارند از همين امروز نشان مي‏دهند که وکلاي سالمي نيستند. وکيل مردم بايد نماينده ی درد مردم باشد، درد مردم اختلاف بوده است.

 

توصيه‏ی من به شما مردم شريف اين است که بايد يک معيار پيش شما باشد. هر که آمد حرف اختلاف و دوگانگی را مطرح کرد، دشمن اين مردم است. ما همه مسلمانيم و مسلماني يک سلسله اصول دارد. روح اسلام اتحاد و محبت است، اگر ما دموکراسي را هم قبول داريم در دموکراسي هم اين مسايل هست، با تعجب خيلي از کساني که گويا فرهنگ دموکراسي را هم  بلدند؛ اما مثل بچه‏هاي کوچه با هم دعوا مي‏کنند.

 

امروز به عنوان يک برادر به شما اعلام مي‏کنم که شما خدا، خون شهدا و مصلحت خود را در نظر گرفته به هر کسي که راي داديد، من  سپاس‏گذار شما خواهم بود. بازهم در کنار اين مردم خواهم ماند. در کابينه و پارلمان باشم يا نباشم، با اين مردم بودم و خواهم بود. مي‏خواهم مردم خود را آرام ببينم و نيز هر مردي که دستش را بالا مي‏کند تا آرامش را براي مردم بياورد، دستش را مي‏بوسم. بايد بدانيم که اختلاف‏اندازي فتنه است و فتنه هم، کار شيطان است.

 

 

 

تبصره روز

Kabul
mod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_counter
mod_vvisit_counterامروز38
mod_vvisit_counterدیروز55
mod_vvisit_counterاین هفته93
mod_vvisit_counterاین ماه464
mod_vvisit_counterمجموع49433